مرتضى مطهرى

890

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در جنگ بدر قريش بر خلاف انتظارى كه داشتند ، با آن جمعيت كثير و آن تجهيزات خيلى زياد در حالى كه مسلمين از نظر عِده و عُده و تجهيزات خيلى ضعيف بودند ، شكست خوردند ، هفتاد نفرشان كشته و هفتاد نفر اسير شدند . اسيرها را بسته بودند آوردند . حضرت رسول چشمشان به اينها افتاد ، لبخندى زدند . اينها گفتند : شما حالا داريد شماتت مىكنيد چون پيروز شديد ؟ فرمود : نه ، من شماتت نمىكنم . من خنده‌ام گرفته كه من شما را با زنجير بايد به طرف بهشت بكشم ، با زنجير بايد شما را به بهشت ببرم . من كه از شما چيزى نمىخواهم بگيرم . اين گرفتارىِ عادت بود . دو آيه داريم كه طبيعت مردم را در تنفر از هرچه جديد است نشان مىدهد . يكى آيه‌اى است « 1 » در اوايل سورهء اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ « 2 » . بعد از همين آيه مىفرمايد : ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ « 3 » . هيچ وقت تذكرى ، يادآورى ، تنبّهى ، بيدارى از ناحيهء پروردگارشان نيامد كه محدَث و نو و تازه باشد الّا اينكه خيلى بىاعتنا در حالى كه بازى مىكنند استماع مىكنند ؛ يعنى آن را به چيزى نمىگيرند . گناهش هم محدَث بودنش است . اين مطلب در دو جاى قرآن ذكر شده . پس اين خودش يكى از موانعى است كه قرآن روى آن تكيه مىكند . معرفى ضدها راه ديگر شناخت نظر قرآن در تفسير تاريخ - كه از اينجا بايد وارد منطق طرف مقابل هم بشويم - شناخت گروههاى مقابل انبيا از نظر قرآن است . همين طورى كه از راه شناخت مانعها - كه قرآن چه صفتى را مانع پذيرش دعوت مىداند - مىتوانيم بشناسيم كه آيا نظر قرآن در تفسير تاريخ نظر مادى است يا نه ، يك راه ديگر معرفى كردن ضدهاست ، يعنى نقطه مقابل‌ها ، يعنى گروههايى كه نقطهء مقابلند . آنجا صحبت صفتهايى بود كه مانعند ، [ اينجا صحبت اين است كه قرآن ] چه گروههايى را نقطهء مقابل انبيا مىداند . اينجاست كه ممكن است كسى بگويد كه قرآن در قطب بندى ، گروه مقابل را منحصراً همان گروه استثمارگر مىداند . اگر واقعاً چنين چيزى باشد خودش يك دليل مىشود ، بعد ببينيم جمعش با آن ادله چگونه مىشود ، اينكه قرآن نقطهء مقابلش را فقط و فقط استثمارگرها و به تعبير خودش مستكبرين و ملأ و مترفين مىداند . عكسش چنين مىشود : قرآن آنهايى را كه ملأ و مستكبر و مترف و غنى نيستند يعنى فقرا و مستضعفها را در جناح خودش مىبيند . وقتى كه فقط آنها را نقطهء مقابل خودش حساب مىكند معلوم مىشود كه همين اصل را

--> ( 1 ) اين آيه در دوجاست و در هر دو جا تقريباً به يك مضمون است . ( 2 ) انبياء / 1 . ( 3 ) انبياء / 2 .